السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
637
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
نمىكردند . آرى ، شايد گفته شود : پيغمبر ( ص ) او را فرمود كه در ميان قريش بماند و براى وى جاسوسى كند . گفته مىشود : عبّاس ، اخبار قريش را براى پيغمبر ( ص ) مىنوشت . چنان كه گمان مىرود ، آن حضرت را از جنگ احد خبردار ساخت ، امّا اين كارها بر مسلمانى عبّاس دلالت ندارد . فقط مىرساند كه خيرخواه پيغمبر ( ص ) بوده است ؛ اگر چه با انگيزههاى خويشاوندى و حميت قبيلهاى . بنابراين بايد كه پيغمبر ( ص ) هم قدرشناس باشد و خدمات او را تلافى كند . ب . توطئه و ترور عمير بن وهب در جنگ بدر اسير و سپس آزاد شد . روزى در حجر اسماعيل پنهانى با صفوان بن اميه به توافق رسيد كه به مدينه بيايد و پيغمبر ( ص ) را بكشد . در مقابل صفوان بدهى عمير را بپردازد . آن دو اين مسأله را پنهان نگه داشتند . عمير شمشيرش را تيز و زهرآگين كرد و به مدينه آمد . رسول خدا ( ص ) به او اجازهء ورود داد . عمر ترسيد . پس شمشيرش را به گردن حمايل كرد و سپس او را به حضور پيغمبر ( ص ) برد . چون پيامبر ( ص ) او را ديد ، فرمود : عمر ؛ رهايش كن . عمر رهايش كرد . پيامبر ( ص ) فرمود : جلوتر بيا و از وى دربارهء آمدنش پرسيد . گفت : آمدهام تا دربارهء اين اسيرى كه نزد شماست ؛ يعنى وهب ؛ محبّت كنيد . حضرت فرمود : پس اين شمشير چيست ؟ گفت : خداوند اين شمشير را لعنت كند كه هيچ به درد ما نخورد . رسول خدا ( ص ) آنچه را كه بين او و صفوان در حجر اسماعيل گذاشته بود ، تعريف كرد . عمير مسلمان شد . حضرت فرمود : برادرتان را دين بياموزيد و خواندن قرآن را به او تعليم دهيد و اسيرش را آزاد سازيد . چنان كردند . عمير با اجازه پيغمبر ( ص ) به مكّه آمد تا مردم را به سوى خدا